پارت هجده :

خوب می‌دانست حرف خان قاطع است و تغییر نمی‌کند. وقتی می‌گفت باید بروی، باید می‌رفت و دیگر راه پس و پیشی در کار نبود؛ همان‌طور که دانیار رفت! اگر با شرطش موافقت می‌کرد یعنی تمامِ پل‌های پشتِ سر ویران شده‌اند. با مکث کوتاهی، سر جنباند و لب زد: قبوله!
لحظه‌ای در سکوتی پر از حرف میان نگاهشان گذشت و از اتاق بیرون رفت. راه اتاق روژان را در پیش گرفت.
روژان کنار پنجره‌ی چوبی نشسته بود؛

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنا

    1

    ای جونم به این داداش اهل دل و پایه❤️

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    🥰🥰😍

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    کاش حداقل سروش میومد ایشونم میدیدیم.. بعد بهتر میتونستیم قضاوت کنیم..

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    میاد بزودی👌

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    ما تو کامنتا منتظرشون هستیم 🤩🤩

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    امیدوارم...🙏 مخاطبای دیار که خیلی ناامیدم کردن، باز اینجا اوضاع بهتره💔البته همین‌جا از مرضیه جان (میم) هم تشکر کنم اونم تو همه‌ی رمانام پایه‌اس واسه کامنت و انرژی. بوس بهتون 😘😘😉

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    0

    اره منم کامنتاشو میبینم میگم چه خوب که هست وگرنه تنهایی اظهار نظر کردن یکم سخته ..وقتی میبینی یکی دیگه ام مثل تو ذوق و شوق داره خیلی خوبهه

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    من رمان آنلاین رو فقط به عشق ارتباط با مخاطب می‌نویسم و این سکوت واقعا آزاردهنده‌اس. وگرنه رمانو تموم می‌کنم یه‌جا آفلاین می‌ذارم. بازم دمتون گرم هستین😊😘

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    0

    من اون رمانم خیلی وقته خریدم ولی واقعا نرسیدم این مدت بخونمش .. حتما یکم چندتا رمانی نصفه دارم تموم شه اونجا هم براتون کلی از حس و حالم میگم 💕💕

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    جدی؟ مرسی عزیزم از حمایت و انرژیت. بی‌صبرانه منتظر نظراتت هستم🥰😍🙏

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    حیف که شاهان زن و بچه داره وگرنه خیلی گزینه کراش خوبی بود 🙈🙈

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    می‌خواین زنش رو حذف کنم😅😂

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    نه دیگه گناه داره ..زنشم دختر خوبیه .. ما هم مثل روژان به چشم برادری میبینیمش دیگه 😊😊

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    😁خطر بزرگی رو آسو از سر گذروند، می‌خواستم از سر راه بردارمش به خاطر تو😉

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    0

    دستتون دردنکنه ..همین حرفتون خودش کلی برام ارزش داره.. بذارید زندگیشونو کنن ☺️☺️

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    عزیز دلی💙🌹😘

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    البته حس میکنم بعد از این جریانات مستانه و فوادم دیگه به جایی نرسه قضیه اشون..

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ببینیم چی میشه😉😁

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    واای این از اون جمله ترسناک های نویسنده ها بود.. نکنه واقعا خبری بشه بینشون؟ البته اگه این قسمت علاقه روژان اینا رو درنظر نگیرم و بخوام قضاوت کنم خب مستانه هم گناهی نکرده هرکس ممکنه عشق یکطرفه رو تجربه کنه .. درکل که شرایط خانوادگیوشونم بیشتر بهم میخوره

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    هنوز خیلی ماجراها دارن😉👌

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    خسته نباشید واقعا بابت این رمان جذاب.. کلی با هر پارتش عشق میکنیم..🥰🥰

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    ممنون مهربون، خوشحالم دوسش داری. امیدوارم تا انتها همین‌جوری پرانرژی و مشتاق همراهم باشی 😘😍🤩🙏

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    قطعا همینطوره .. من تاحالا رمانی نخوندم از شما که دوست نداشته باشم 🥰🥰 همشون دوست داشتنی ان.. هرچند سر اون سوت پایان خیلی آرش اذیتم میکرد با کاراش هی بی خبر مهوا رو میذاشت ولی خب به خاطر مهوا همونم دوست داشتم 🥰

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    فدای تو... مرسی عزیزم. باعث خوشحالی و افتخاره که همراهم هستی و رمانامو دوست داری. 🤩😘😍🙏🌹

    ۴ هفته پیش
  • میم

    1

    ولی مادر فواد واقعا غیر قابل تحمله،روژان چطوری می خواد با این سر کنه،فکر نکنم اگه می دیدش هیچوقت عاشق پسرش می شد،آدم پرمدعای افاده ای بددهن،خان بابا خیلی محترمانه جوابشون کرد،اون بود که شروع به تحقیر کرد 😮😠

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    واقعا خانواده خیلی تو ازدواج نقش داره .. آدم بدونوشناخت خانواده ها نباید واقعا وارد زندگی شد

    ۴ هفته پیش
  • میم

    2

    خب،حرف شاهان کاملا منطقیه،باید دید فواد تا کجا قراره براش بجنگه،چقدر براش روژان مهمه 🤔

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    دقیقا شاهان خیلی توی این مورد حق داره

    ۴ هفته پیش
  • میم

    2

    ولی شاهان خیلی سر زندگیش ریسک کرد،امیدوارم روژان به اعتمادش خیانت نکنه،از خان بابا اصلا بعید نیست واقعا بیرونش کنه،با یه حرف مفت اسرین دانیار و بیرون کرد،تازه اون امانت برادرش بود 🥺

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    آره شاهان ریسک بزرگی کرد، واقعا جای نگرانی داره🥺👌💔

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    هرچند دانیارم هنوز تکلیفش معلوم نیست .. اونم زیادی مشکوک میزنه ..

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    دانیار💔💔

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    واقعا همه دخترا همچین داداش خوبی میخوان ..🥰🥰

    ۴ هفته پیش
  • صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان

    خدا زیادشون کنه🥰🤩😍

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    من که از اول مخالف فواد بودم ..دقیقا حس میکنم بدرد روژان نمیخوره .. مخصوصا با دیدن مادرش بیشترم حسم قوی شد..

    ۴ هفته پیش
  • شادان

    1

    واقعا چقد این شاهان عاقله.. راست گفت خدایی اگه فواد واقعا اون قد که میگه عاشقه باید یه چندباری تلاش بکنه

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️